سال ۹۶ شروع کردم به کشیدن ‌طرح‌هایی که کاملا دلی بود. نقش و نگارهایی ماندلا مانند. کلاس نرفته بودم ،کپی نبودند و دلشاد بودم از انجامش. برایم الهام بخش بود . حین آفرینش آن طرح ها کلی چیز یاد می‌گرفتم. (نمونه‌هایش در صفحه اصلی سایتم هست)

سپس متوجه علاقه‌ام به نوشتن شدم و توی کلاس نویسندگی شرکت کردم.

تلاش می‌کردم که نقاشی و نویسندگی را به موازات هم پیش ببرم ولی پرداختن به نقشهای مادری و همسری و کارمندی چنان مجال اندکی باقی می‌گذاشت که  نمی‌توانستم به تمرینات هر دو بپردازم.

آخرین تلاشم برای نقاشی، رفتن به کلاس تذهیب بود در تابستان ۹۸ ( به علت نزدیکی آنچه می‌کشیدم به کارهای تذهیب) ولی تذهیب اصول خاص خودش را داشت و تمرین می‌خواست. من نمی‌توانستم برایش وقت بذارم.

مثل آدم تشنه با دست و پای بسته میان دو جوی روان نشسته بودم ولی از آب گوارای هرکدام جز قطراتی که از شدت جوشش، هنگام برخورد با سنگها به اطراف می‌پراکند، نصیبم نمی‌شد. برای سیراب شدن ناگزیر بودم یکی را انتخاب کنم. نوشتن را گرفتم و نقاشی رها شد.

تا اینکه

همین یک هفته ،ده روز پیش با خودم گفتم : چی میشه مگه کشیدن نقاشیام ۱۰ ساعت یا ۱۰ روز یا ۱۰ماه طول نکشه؟ چی میشه مگه  فقط برای شادی دل خودم نقاشیای کوچولو بکشم که فقط ۳۰ دقیقه تا ۱ ساعت ازم وقت بگیرن؟ هان؟ چی میشه؟ کی گفته کامل و بی عیب و نقص باید بکشم؟ بذار این همه ایده که به ذهنم می‌رسه را در لحظه بیارم روی کاغذ و اجازه جاری شدن و تولد طرح‌های جدید را بدم.

 

و انجامش دادم. و خدا می‌داند که قلبم چقدر شاد و رهاست از کشیدن نقاشی‌هایی که بداهه است و وقتی شروع می‌کنم هیچ تصویری از طرح نهایی ندارم و نمی‌دانم قرار است آخر کار با چه نقشی روبرو شوم. فقط شروع می‌کنم و بقیه‌ش یکی یکی هنگام کار معلوم می شود.

همین الان یهو یادم افتاد به آن شعر عطار:  تو خود پای در راه نه و هیچ مپرس/ خود راه بگویدت که چون باید کرد.

 

شما چطور؟ شما هم تجربه‌ای دارید که به درخواست قلبتان بها داده و بهانه‌ها را دور ریخته باشید و هر چند ناکامل رفته باشد سراغش و میان مشغله‌هاتان برایش جا باز کرده باشید؟؟؟

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *