رفته بود چیپس و ماست موسیر گرفته بود.

توی یک سینی گذاشته بودیم و آورده بودیم کنار بخاری. آنجا که من لپتاب را گذاشته بودم و می‌نوشتم.

داشتیم می‌خوردیم که گفت: مامان ، بعضیا اینقدر زیاد برای درمان عزیزانشون خرج می‌کنند ولی اون میمیره. خیلی سخت و بده . نه؟ هم پولشون رو از دست می‌دن و هم اون آدم رو.

گفتم:  بله خیلی دردناکه. ولی برای این زندگی عجیب و غریب نیست. برای همین به این دنیا میگن فانی دیگه.

 

  • پذیرش دنیای فانی، بدبینی نیست. آزادی است.

 

  • تمام تلاشم این است که زندگی را بپذیرم. همانجوری که هست. تا از خدا و مردم طلبکار نباشم.

 

  • وابسته نبودن به معنای دوست نداشتن نیست . به معنای بی مسوولیتی نیست . به معنای رها کردن و قدر ندانستن نیست.

 

  • بنظرم وابسته نبودن به من این قدرت را می‌دهد که بتوانم در برابر انسان ها و موقعیتها، خواسته‌ها و داشته ها آگاهانه برخورد کنم و رفتار درستی داشته باشم و آن‌ها مرا در حصار خودشان اسیر نکنند. مرا از دایره خرد و تعقل خارج نکنند. مرا دنبال خودشان به هر سو نکشانند و کوچکترین تغییرشان، جسم و روان و زندگی مرا بالا و پایین نکند. دیوانه‌ام نکنند.

 

  • وابسته نبودن یعنی در موقعیتی باشی، انسانی و مقصودی را دوست داشته باشی، اما برده‌اش نشوی. تحت فرمانش نباشی. هر وقت نیاز شد، قدرت انتخاب و عمل مستقل را هم داشته باشی. شادی‌ات به وجود آن گره نخورده باشد.

 

  • پذیرش فنا و از دست دادن‌ها به من یاری می‌دهد تا همین الان بهترین کاری که از دستم بر می‌آید را در مقابل آنچه در دسترس دارم انجام بدهم و نهایت بهره‌مندی را از آن‌ها داشته باشم.

 

  • آدمی هر لحظه وابسته چیزی می‌‌شود. هر لحظه چیزی مقابل چشمانش اهمیت و اعتبار می‌یابد.

 

  • از دست دادن آنچه به آن وابسته‌ایم سخت و دردناک است. این هم نیاز به پذیرش دارد.

 

  • پذیرش ، هر لحظه و در هر موقعیتی، آزاد کننده است.
2 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *